تبليغاتX
پوریا پورسرخ جوانی مستعد و هنرمند
هواداران پوریا پورسرخ
سلام دوستان گل....

 

خوبید...

 

ببخشید دیر به دیر آپ می کنم وقتم کم شده...

 

امروز یک عکس براتون دارم که امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

 

 

بای بای

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:8  توسط نیروانا | 
سلام....
خوبيد بچه ها      ......

من بالاخره تونستم بيام ولي با هماهمنگي با وبگذر ايران......

يک کاري کردم که آدرسم از ايران بيفته..... اينحا هر کاري مي کردم نه وبلاگ رزا و مروارید باز مي شد نه وبلاگ خودم ولي همه سايتها راحت باز مي شد........

ولي ديروز تونستم بالاخره.... خيلي خوشحالم ..... در ضمن شايد هم برگردم چون واقعا اينجا نمي تونم برام سخته دور بودن از ايران..........

امروز هم يک عکس براتون گذاشتم گرچه که تکراريه اما خودم خيلي دوسش دارم........


خيلي دوستتون دارم باي باي........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:22  توسط نیروانا | 
سلام این داستان و بخونید و بعد به ادامه مطلب برید ......

 در ادامه مطلب کتابهای مورد علاقه پوریا رو گذاشتم.

اگه واسم دعا کردید ممنونم اما..........


روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت : " مي آيد. من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را   مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد. " و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم،‌ كجاي دنيا را گرفته بود ؟ " و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.خدا گفت : " ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. " گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي..."
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد...!

 در ادامه مطلب کتابهای مورد علاقه پوریا رو گذاشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 13:51  توسط نیروانا | 
سلام دوستان عزیز.......

ممنون که سر می زنید به وبلاگ......

همتون رو دوست دارم..........

امروز ۲ تا عکس دارم و یک خواهش ......

اول عکسها..........

 

خواهشم اینه که.....

 

واسم یه مشکلی پیش اومده دعا کنید درست بشه البته اونطوری بشه که خودم می خوام... ممکنه بگید شاید اونی که تو می خوای به صلاحت نباشه اما من مطمئنم که به صلاحم هستش.... برام دعا کنید....

ممنونم......

بای بای.......

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 0:53  توسط نیروانا | 
سلام یک عکس دیگه.

راستی این عکسها تکرارین ولی یکسری تغییرات روی اینها انجام شده...

ممنون از همه دوستانی که سر می زنند.....

خدانگهدار.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14:29  توسط نیروانا | 
سلام

یک عکس.....

راستی دوستان من کمی از این کارهای گرافیکی سر در می آرم اگه خواستید بگید پوسترشون  را هم براتون بگذارم...

پوستر عکس بالایی

خدانگهدار....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 18:36  توسط نیروانا | 
سلام دوستان عزيز.
امروز براتون يک مطلب در مورد روز سوم مي گذارم که نظر خودمه.

 

خوب , بد , زشت ,زيبا , عشق , تنفر , ذلت و آزادي همه و همه در روز سوم نمايانند.
صفاتي که به تنهايي شايد در فيلمي بي مضمون نمايان شوند.
تمامي اين صفات سرچشمه از نوع کارگرداني و بازي بازيگراني توانا دارند.
رضا متعصب , وفادار , سخت کوش ....سميره کوشا , شاد و در عين حال کمي سربه هوا .
همه اين بازيها به نوعي تماشاگر را روي صندلي سينما ميخکوب مي کنند.
تماشاگر از ابتداي فيلم مي فهمد با موضوعي خاص طرف است اما آخرش چه مي شود؟
سميره با فواد ازدواج مي کند؟ رضا زنده مي ماند؟ فواد به عشقش مي رسد؟
همه اين سوالات در ذهن مخاطب نقش مي بندند اما جوابشان پيداست؟؟
روز سوم نمايي تازه از جنگ است شايد اول فيلم بگويي بار هم جنگ؟ اما تا به دنبال يافتن جواب براي سوالت باشي از پرسيدن آن منصرف خواهي شد.
روز سوم خاص است. هم مضموني خاص دارد و م بازيگراني خاص.
بازيگراني که هر کدام سعي در تکميل نقش خود دارند. اما نا خواسته نقش ديگري را هم کامل مي کنند.
هنگام تماشاي روز سوم خانمي که کنار من نشسته بود به محض شروع فيلم گله کردن را شروع کرد اما اواسط فيلم ديگر صداي گله اش را نشنيدم. داشت گريه مي کرد...........
خوشحالم که هنوز فيلمهايي مثل روز سوم ساخته مي شوند که ارزش رفت به سينما را دارند.
منبع:وبلاگ هواداران پوريا پورسرخ (پوريا پورسرخ جواني مستعد و هنرمند) .

خدانگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:53  توسط نیروانا | 
سلام دوستان.
امروز یک بیوگرافی کوتاه از پوریا براتون می ذارم .
پوریا پورسرخ متولد ۴/۴/۵۶ در تهران (جردن) است. وی را می توان یکی از با استعداد و با سواد ترین بازیگران نامید زیرا که توانست در مدت 2 سال خود را به خوبی نشان دهد.پوریا دکترای فیزیولوژی گیاه دارد و رشته ی تحصیلی او هیچ رابطه ای با شغل حال او ندارد .
پوریا به دلیل علاقه شدید در دبیرستان رشته تجربی را برگزید و علی رغم اینکه در دانشگاه می توانست در رشته ریاضی انتخاب رشته کند در همان رشته تجربی به ادامه تحصیل پرداخت.
وی را می توان با سواد ترین بازیگر سینما و تلویزیون نامید.
پوریا فرزند ارشد خاتواده است و 2 خواهر داتشجو به نامهای پگاه و پانته آ و یک برادر به نام رضا دارد.....
فکر می کنم فعلا کافیه!
پس تا بعد....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 17:32  توسط نیروانا | 

سلام.

امیدوارم حالتون خوب باشه و سرحال باشید.

من یکی از طرفداران آقای پوریا پورسرخ  هستم و این وبلاگ رو هم برای حمایت از ایشون درست کردم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 0:0  توسط نیروانا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام.
به وبلاگ خودت خوش آمدی دوست گلم.
من نیروانا هستم متولد(10/6/69) و این وبلاگ رو هم تقدیم می کنم به هنرمندترین آدم دنیا پوریا پورسرخ.
می تونید از طزیق آیدی زیر با من در ارتباط باشید.
nirvana_p56@yahoo.com

نوشته های پیشین
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
مائده/پوریا پورسرخ
مینو/پوریا پورسرخ
فرزانه/پوریا پورسرخ
مروارید/پوریا پورسرخ
رزا/پوریا پورسرخ
امیر جعفری و ریما رامین فر
نیلا / اشکان خطیبی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM